تبليغاتX
محسن بیدی

با سلام

اينجانب محسن بيدي به عنوان خبرنگار جمهوري اسلامي ايران اين پيروزي را به رهبر عزيز  و ملت شهيد

 پرور تبريك عرض مي نمايم و همگان شاهد بوديم كه همه آمدن و جواب دندان شكني به دشمنان

 نظام  جمهوري اسلامي ايران دادند .

درضمن من نيز قصد دارم از دنيا وبلاگ نويسي كنار روم و از همين جا از همه كساني كه امدن و به من

لطف داشتن تشكر مي نمايم .

                                                              بدرود و به اميد پيروزي هاي متعدد دنياي اسلام و ايران

                                                                                           محسن بيدي

+ نوشته شده توسط محسن بیدی در شنبه بیست و سوم خرداد 1388 و ساعت 9:50 |
مردم بطور ۱۰۰درصد در انتخابات شركت خواهند كرد و جواب دندان شكني به دشمنان نظام خواهند داد

+ نوشته شده توسط محسن بیدی در دوشنبه هجدهم خرداد 1388 و ساعت 17:39 |

داشتم دفتر خاطراتم را ورق مي زدم ياد خط نوشته هايي افتادم كه روزي در طلائيه نوشته بودم انجا حرف حرف من و قلم قلم من نبود كه بر روي كاغذ مي رقصيد شايد من تنها وسيله اي براي نوشتار بودم .

روزي كه نوشتم ، اينجا طلائيه است. سكوتي عجيب، نه بر فضا، كه انگار بر تك تك اعضاي هيات همراه حكم فرماست. همه چيز ساده. همه جا خاك. آهنگ آرام و محزوني كه دل را مي‌لرزاند همه جا به گوش مي‌خورد.

 آهنگي كه خودم و بعضي ديگر براي گوشي‌هايمان انتخاب كرده‌ايم و انگار دلمان مي‌خواهد هميشه دلمان بلرزد! آهنگي كه هر لحظه دلت مي‌خواهد يكي آن ميان فرياد بزند: «گم‌گشتة ديار محبت كجا رود؟»

گوشه‌اي روي پلاكاردي نوشته شده است: «به آستان مقدس شهداي مظلوم طلائيه خوش آمديد». بعضي از همين حالا قبل از گذر از سردر، كفش‌ها را از پا درآورده‌اند. همه چيز بوي غم و غربت مي‌دهد! خدايا! چه غم غريبي اينجاست!

«فاخلع نعليك، انك بالواد المقدس طوي». فكر نمي‌كنم ديگر با وجود اين جمله در بالاي سردر، كفش در پايي مانده باشد. انگار كه بي‌هيچ حرفي حكم مي‌كند و توان مقابله با آن نيست. آري! اينجا نيز گوشه‌اي ديگري از وادي مقدس «طوي» است.

پا در راه مي‌گذاريم. راه خاكي و طولاني است كه دو طرف آن را با تابلوها و پرچم‌هاي رنگارنگ آذين بسته‌اند. هنوز چند قدم بيشتر نرفته‌ام كه تابلوي اول به چشم مي‌خورد: «شهادت نردبان آسمان بود» بقيه‌اش را ننوشته‌اند، اما دلم مي‌خواهد همانجا جار بزنم: «چرا برداشتند اين نردبان را؟!»

حال امروز مي گويم حال كه چهار سال از آن روز مي گذرد ، تو را به خدا هيچ وقت حوالي غروب به طلائيه نرو! غروب طلائيه ديوانه مي‌كند تو را! ديوانگي قشنگي است، اما نه در شهر كه آدم‌هايش بوي آهن مي‌دهند و سيمان و گچ. آدم‌هاي شهر چه مي‌دانند چه بر سر تو مي‌آيد وقتي مي‌بيني حتي روي تكه سنگ طلائيه هم نوشته است: من هم غريبم!» آدم‌هاي شهر چه مي‌دانند؟!

 

+ نوشته شده توسط محسن بیدی در سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388 و ساعت 18:17 |

دنبال تولد دوباره هستم اخه ميگن هر انساني در برخي اوقات با مرگ زود رس مواجه و براي حضور دوباره و تقابل با سختي هاي زندگي نياز به تولد دوباره دارد ، حال تولد دوباره اين بار به سراغ من آمده است چراكه در يك روزگاري از نقطه اوج به زمين برخوردم و يا به معنا ديگر از عرش به فرش رسيدم .

مفهوم سبک زندگی به نسبت رویکردهایی که بدان پرداخته می شود، تعاریف متفاوتی دارد. سبک های زندگی مجموعه ای از طرز تلقی ها ، ارزش ها، شیوه های رفتار، حالت ها و سلیقه ها، در هر چیزی، از موسیقی گرفته تا هنر و تلویزیون و سبک دادن به باغچه ( گل کاری ) و دکوراسیون و فرش کردن خانه و... را در بر می گیرد.

سبک زندگی فرد، اجزای رفتار شخصی او نیست، لذا غیر معمول نیستند. اما بیشتر مردم معتقدند که باید سبک زندگی شان را آزادانه انتخاب کنند.

در بیشتر مواقع عناصر یک سبک زندگی به شکلی جمع می شوند و شماری از افراد در یک نوع سبک زندگی اشتراکاتی پیدا می کنند. به عبارت دیگر، گروههای اجتماعی اغلب مالک یک نوع سبک زندگی شده ، یک سبک خاص را تشکیل می دهند.

مفهوم سبک زندگی به معنای انطباق دادن یک رهیافت سبک داده شده، در زندگی است . مثلا برای فرد مهم است که مانند فلان خواننده معروف باشد. حتی اگر آن خواننده غذای تایلندی بخورد، دیوار خانه شان را فلان رنگ کند ، یا در خانه تفریح کند نه بیرون...

سبکی شدن زندگی با شکل گیری فرهنگ مردم رابطه نزدیک دارد. بنابر این می توان شناخت لازم در مورد فرهنگ یک جامعه را از طریق شناخت سبک زندگی آن جامعه به دست آورد. به این معنی که باید نسبت به اشکال سبک داده شده ی زندگی مردم در آن جامعه، شناخت پیدا کرد.موسیقی عامه، تلویزیون، آگهی ها همه و همه تصور ها و تصویرهایی بالقوه از سبک زندگی فراهم می کنند .

 اما این تصویرها اجازه می دهد که مردم فکر کنند و تصور کنند، هرچیزی که آنها را ارضا می کند را سازمان داده ، بسازند.

+ نوشته شده توسط محسن بیدی در یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388 و ساعت 12:58 |

حضرت آيت‌الله خامنه اي رهبر معظم انقلاب اسلامي عصر امروز در ديدار پرشور خانواده هاي صبور و سرافراز شهيدان و جانبازان استان كردستان، آحاد مردم بويژه جوانان را به "زنده و برجسته نگه داشتن " ياد و خاطره شهدا و هوشياري در مقابل تهاجم نرم دشمنان به مرزهاي "ايماني، عقيدتي و فرهنگي " فراخواندند.
رهبر معظم انقلاب اسلامي عطر شهادت را شميم بهشتي جاري در سراسر ايران خواندند و افزودند: شهيدان استان كردستان مظلوم‌تر از ديگر شهدا هستند همچنانكه خانواده هاي آنان نيز علاوه بر صبر و استقامت در فراق عزيزانشان، در مقابل فشارهاي روحي و سياسي ضدانقلاب ايستادگي مضاعف كردند و با روسياه كردن دشمنان و ايادي آنان، رتبه بالايي را در امتحان بزرگ الهي ملت ايران نصيب خود ساختند.
حضرت آيت‌الله خامنه‌اي با ذكر ديدار با پدر پرافتخار و پرعظمت 6 شهيد كردستاني در سفر گذشته خود به اين استان، افزودند: مردم اين خطه در عين حال كه در عطوفت و مهرباني و مهمان نوازي سرآمد هستند به استواري و شجاعت و دلاوري نيز مشهورند و آن پدر معظم كه 6 فرزندش را در جبهه هاي جنگ و بمباران دشمن از دست داده بود نمود اين حقيقت زيبا به شمار مي رود.
ايشان با تجليل از حماسه آفريني جوانان مؤمن كردستاني در دو جبهه مقابله با ضدانقلاب و دشمن بعثي خاطرنشان كردند: جوانان اين استان در عمليات فاو و ديگر عمليات دفاع مقدس، دوش به دوش ديگر جوانان ميهن مجاهدت مي كردند كه عظمت و قدرت دروني ملت ايران نيز متكي بر همين مجاهدتهاست و پروردگار كريم به پاس همين فداكاريها، باب جهاد را كه مختص اولياي خاص خداست برروي شهيدان اين ملت گشوده است.
رهبر معظم انقلاب اسلامي، تداوم افتخار به شهيدان والامقام را وظيفه‌اي همگاني دانستند و افزودند: همانگونه كه به دلاوري مردان بزرگ صدر اسلام افتخار مي‌كنيم بايد به دليري و شهامت شهيدان خويش مفتخر باشيم و ياد آنها را همواره زنده و برجسته نگاه داريم.
ايشان، حفظ روحيه مجاهدت را دومين وظيفه همگاني برشمردند و خاطرنشان كردند: البته به علت اقتدار ملت ايران، خطر تهاجم نظامي دشمن بسيار كم است اما مخالفان سرافرازي و پيشرفت ايران، در تهاجمي خطرناك‌تر و پيچيده‌تر، مرزهاي ايماني، عقيدتي و فرهنگي را هدف گرفته‌اند كه لازم است آحاد ملت بخصوص جوانان در مقابل تهاجم فرهنگي و نرم دشمن، كاملاً هوشيار و بيدار باشند.
حضرت آيت‌الله خامنه‌اي با اشاره به حضور پايگاه‌هاي دشمنان در پشت مرزهاي كشور افزودند: استكبار و صهيونيزم از اين گونه مراكز براي فعاليتهاي كاملاً خصمانه اما اصطلاحاً نرم استفاده مي‌كنند كه مقابله با اين توطئه هوشياري عمومي را مي‌طلبد.
ايشان بار ديگر عوامل آگاه يا ناآگاهي را كه به بهانه هاي مختلف، در ميان صفوف بهم فشرده ملت، ايجاد تفرقه مي‌كنند، سرانگشتان دشمن ناميدند و تأكيد كردند: خوشبختانه ملت ايران آب ديده و بيدار است و با تقويت علمي - اقتصادي، فناوري و بالاتر از همه تقويت ايماني خود، بر هرگونه توطئه بيگانگان پيروز خواهد شد و به فضل الهي و اتكا به جوانان خود در آينده‌اي نه چندان دور، به جايگاهي خواهد رسيد كه هيچ دشمني حتي هوس تهاجم نظامي - سياسي و اقتصادي به ايران عزيز را به ذهن خود راه ندهد.
در ابتداي اين ديدار فرزند يكي از شهيدان خيرمقدم گفت و فرزند شهيد ديگري متن پراحساسي در وصف حضور رهبر انقلاب اسلامي در كردستان قرائت كرد.
گروه سرود فرزندان شاهد استان كردستان هم به اجراي برنامه پرداخت.

+ نوشته شده توسط محسن بیدی در سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388 و ساعت 22:46 |
در پيام وي آمده: آشفتگي پدید آمده در راديو گفت‌وگو در آستانه انتخابات رياست جمهوري، موجي از نگراني را در مديران متعهد رسانه ملي ايجاد کرده و گفته مي‌شود احتمالا تغييرات مديريتي در اين راديو صورت گيرد. محمد حسين صوفي، معاون صدا که از آغاز با انتصاب ترقي جاه مخالف بوده، تحت فشار برخي اقدام به انتصاب وي کرده است.

يكي از بينندگان «تابناك» در پيامي نوشت: هشداري که از سه ماه پیش و در پي انتصاب مدير جديد راديو گفت‌وگو و افت شديد برنامه‌هاي راديو گفت‌وگو از سوي مخاطبان اين راديو داده مي‌شد، اين روزها در حال عملي شدن است و پيش‌بيني مي‌شود در روزهاي آينده اين راديو کاملا تعطيل شود.

در ادامه اين پيام آمده است: مخاطبان راديو گفت‌وگو در سه ماه اخير، شاهد تحولات زير در اين راديو بودند:

1ـ پخش برنامه‌هاي تکراري در حالي که اين راديو کلا شش ساعت پخش در روز دارد و تکرار در آن معنا ندارد.
2ـ پخش سخنراني‌هاي نامربوط با اهداف اين راديو مثل سخنراني غلامعلي حداد عادل درباره اشعار سعدي.

3ـ انتخاب موضوعات کاملا خنثي و بدون جذابيت به عنوان سوژه برنامه‌ها، در حالي که راديو گفت‌وگو پیشتر به موضوعاتي مي‌پرداخت که در ديگر شبکه‌هاي صدا وسيما حوزه ممنوعه بود.
4ـ جانبداري افراطي از دولت و شخص محمود احمدي نژاد که از بس افراطي است، به ضد تبليغ تبديل شده است.

5ـ سانسور کامل ديدگاه‌هاي افراد و شخصيت‌هايي با ديدگاه‌هاي متعادل و در اين وضعيت تکليف اصلاح طلبان روشن است.
6ـ جايگزين شدن برنامه‌هاي آرشيوي به جاي برنامه‌هاي زنده اين شبکه مانند گفت‌وگوي روز که مخاطبان بسیاری دارد.

7ـ جايگزين شدن شعرخواني و برنامه‌هاي ادبي به جاي نظريه‌پردازي و آزادانديشي که از اهداف اوليه و بنيادين راديو گفت‌وگو بود و این روزها خبري از آن نيست.
8ـ شنيده نشدن صداي برخي کارشناس مجريان محبوب اين شبکه در روزهاي اخير که به نظر مي‌رسد، ديگر حاضر به همکاري با اين شبکه نيستند.

آشفتگي ايجاد شده در راديو گفت‌وگو در آستانه انتخابات رياست جمهوري، موجي از نگراني را در مديران متعهد رسانه ملي پدید آورده و گفته مي‌شود، احتمالا تغييرات مديريتي در اين راديو صورت گيرد.

محمد حسين صوفي معاون صدا که از آغاز با انتصاب ترقي‌جاه مخالف بوده و تحت فشار برخي، اقدام به انتصاب وي کرده، بحران پيش آمده در راديو را محصول فشارهاي مذکور دانسته و خواستار ترجيح منافع رسانه ملي و نيروهاي اصلي راديو به منافع شخصي ترقي جاه شده است و احتمالا با توجه به رابطه نزديک صوفي، معاون صدا و ضرغامي، رئيس رسانه ملي با عزل ترقي جاه در روزهاي آينده، اين غائله پايان مي‌يابد. در غير اين صورت، پيش‌بيني مي‌شود اين راديو، عملا تا چند هفته ديگر با کناره‌گيري بدنه اصلي آن و فقدان نيروي حرفه‌اي و متعهد جايگزين تعطيل شود.

 

+ نوشته شده توسط محسن بیدی در سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388 و ساعت 17:9 |
سر چهار راه است امروز           روز روز انتخابات است امروز        این بیت دغدغه تمامی افرادی است که در روز انتخابات خواهند امد و با دادن حق مسلم خود دومین مرد کشور را انتخاب خواهند کرد مردی که بطور حتم در آینده نچندان دور باید چالش های گسترده زیادی را مشاهده کند .

مشکلات مباحث اقتصاد ، فرهنگ ، جامعه و خیلی دیگر که رییس دولت دهم را بکلی سرگرم خواهد کرد اما درصورتی که آنم دولت مرد در برابر این مشکلات ناتوان باشد فاجعه ای در کشور به وجود می آید که جمع و جور کردن آن به راحتی امکان پذیر نخواهد بود.

هر جناح دو نامزد

اصلاحات :

میر حسن موسوی                             مهدی کروبی

اصولگرا:

محمود احمدی نژاد                           محسن رضایی

جزئیاتی از سوابق :

۱- مهندس میر حسین موسوی :

نخست وزیر دوران جنگ 

عضو شوراي انقلاب

رييس فرهنگستان هنر

 ۲۰ سال سکوت

۲- مهدی کروبی

موسس کمیته امداد امام خمینی (ره)        

موسس و سرپرست بنیاد شهید انقلاب اسلامی      

عضویت در مجلس بازنگری قانون اساسی     

 رئیس مجلس ششم شوراس اسلامی

۳- محمود احمدی نژاد

استاندار اردبیل 

 شهردار تهران

ریاست دولت نهم

۴- محسن رضایی

فرمانده سپاه پاسداران      

 دبیر  مجمع تشخیص مصلحت نظام

چهره :

محمود احمدی نژاد:

میر حسن موسوی :

مهدی کروبی

محسن رضایی

 

حرف اخر :

                                        چو ایران نباشد تن من مباد

                  

 

+ نوشته شده توسط محسن بیدی در شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388 و ساعت 13:38 |

براساس برنامه ریزی های صورت گرفته در چند سال اخیر قرار براین بوده که ایران  در سال 1404 به نقطه اوج اقتصاد منطقه مبدل شود و تمامی عرصه تجارت منطقه را به خود اختصاص دهد اما به راستی چرا این افق از ایران دوری می کند و قصد ندارد با ایران و ایرانی همخوان شود.

 

                                         

سوء رفتاری های برخی از مدیران اقتصادی در دولت که البته آنان خود هیچگاه این ضعف مدیریتی خود را قبول ندارند و همواره دیگر دولتمردان را به عنوان مقصر اعلام می کنند باعث شده است که کشور هایی همچون امارات ، بحرین ،قطر و حتی عراق و افعانستان قصد دارند در این تاریخ زمانی معین ایران را در زیر سایه خود قرار دهند .

ایرن کشوری با 2500 سال قدمت تاریخی آن هم منحصر تجاری که حتی دکتر غضنفری رییس فعلی سازمان توسعه و تجارت اعلام می کند که ایران با توجه به منطقه استراتژیک خود می تواند همانند گذشته به یک کشور تجاری تبدیل شود ، اما جناب آقای دکتر مگر وزیر مربوطه در بخش بازرگانی اعلام نمی کند که ایران جزء یکی از پنج کشور در خصوص بالا بودن تعرفه ها است ، پس براستی چگونه تبدیل به یک کشور تجاری امکان پذیر است.

کشوری که همواره ترس داشته امار واقعی واردات را اعلام کند و یا زمانی که آمار 55 میلیارد دلاری از سوی گمرک اعلام می شود معاون رییس سازمان توسعه تجارت آن را تنها برای کالاهای اساسی عنوان می کند چگونه می تواند در افق 1404 سر بلند کند.

برای تبدیل شدن به یک کشور تجاری باید تعرفه کاهش یابد ، تجارت آزاد صورت گیرد ، حمایت از تولید دخل کاهش یابد و بسیاری از اقدامات اینچنینی صورت گیرد  اما آیا این ها در ایران صورا خواهد گرفت و یا اصلا چرا از فرمایشات رهبری مسوولان امر بهره کامل را نبردند .

زمان پاسخگویی فرا رسیده است امروزه دیگر تولید نباید در سایه حمایت دولت پا در عرصه رقابت بگذارد تولید باید خود با برند های دیگر جهان رقابت کنند و درصورتی که نتواند خود باید این حقیقت را بپذیرد و این سخنان که نرخ های تعرفه که یکی از اهرم های حمایتی برای صنعت داخل است همواره به کمک انان بیاید باید کنار گذاشته شود.

   

 

+ نوشته شده توسط محسن بیدی در شنبه پنجم اردیبهشت 1388 و ساعت 11:35 |

خستگی در تن من ماند ۴ روزی برای برخی کار های عقب افتاده شخصی از اداره مرخصی گرفتم  و به سمت کویر حرکت کردم در راه گون و نسیم را می دیدم که باز هم از هم احوال جستجو می کردند اما من مجبور به حرکت بودم و شاید از نسیم شتابان تر .

اول مقصد جایی بود که شاعر می گوید زگهواره تا گور دانش بجوی اری به سمت دانشگاهی رفتم که در کنار خود گورستانی را هم دارد مردمی که به زیر خاک رفته اند تا از این روزگار دیگر خبری دیگر نداشته باشند .

استان اصفهان را دیدم که که این بار پر از آب بود می گفتن ته کشیده خشک هست اما نه زنده رود همچنان زنده بود آب روان در آن جریان داشت و چرخه زندگی را برای انسان می چرخاند .

سری هم به شهرکرد زدم بلند ترین استان ایران زمین سرزمین مردمان دلیر کسانی که نمی دانم به چه دلیل کنار نام استان خود منطقه محروم را یدک می کشند اما به راستی مهد زیبایی بود .

دوباره اصفهان و دیدار برای اخرین بار با برخی از دوستان چراکه دوستان همه برای انسان نخواهند بود پس چه خوب است در خاطر با خاطره خوش باشند .

اما چرا خسته ام چرا خستگی در تن ماند دوستی را دیدم که روزهای خوشی را با هم می گذراندیم یک جوان پر انرژی اما دیشب انرژی در او ندیدم خسته بود شاید کمر آن هم همانند خیلی از افراد به علت فشار مالی خمیده شده بود می گفت محسن روز ها کمبود و سبکی را در زندگی احساس می کنم .

شاید بگید سبکی که برای انسان مفید است اما نه این سبکی ، سبکی بوی رفتن دارد بوی جدایی از دوست بوی غریب ماندن و تنهایی .

دیشب ساعت ۱ بامداد راهی تهران شدن دیگر زمانی مشخص برای بازگشت و دیدار از دوستان مشخص نیست اما امید دارم که زمان ، زمان شادی باشد و دیدار، امید و سلامتی .

اما خستگی در تن من مانده ولی با تمام وجودم از خدا می خواهم همه ایرانیان و دوستان من حقیر موفق ، شاداب و سلامت باشند . 

+ نوشته شده توسط محسن بیدی در شنبه بیست و نهم فروردین 1388 و ساعت 14:17 |
سلام سال جدید شده اره هنوز جدید هست اخه تنها ۱۵ روز از ان گذشته و من مثل همه امدم سر کار

الان هم پشت میز کارم نشستم و در حال انجام کار هستم !

داشتم یک مطلبی می نوشتم گفتم بزار اول برم وبلاگ را سری بزنم و دیدم که چطور دوستان در این

مدت با حضور خود من حقیر را شرمنده کرده اند ، خلاصه این مطلب را که می خواهم در این روز بهاری

برای شما عزیران بزارم حاصل روز های خوش تعطیلات بوده و امید وارم شما از خواندن احساس رضایت

 کنید .

                     

کتاب فارسی پنجم دبستان دستم بود، سه چهار روز مانده به عید. تعطیل مان کرده بودند. دیگر یاد گرفته بودم که اگر می خواهم از تعطیلات لذت ببرم، باید این سه چهار روز را حسابی بگذارم برای تکالیف عید. منطقه ما اولین منطقه ای بود که در مدارس ابتدایی اش به طور آزمایشی دفترچه تکالیف نوروزی را می دادند دست دانش آموزان تا بعد از عید پر شده برگردانند. بالای هر دو یا سه صفحه ی دفترچه- با آن قطع بزرگی که داشت- تاریخ یکی از روزهای فروردین را نوشته بودند که نشان می داد سهم بدبختی و عذاب ما در یک روز چقدر است. چاره ای نبود، باید داوطلبانه می رفتم داخل شکم مصیبت، تا روز سال تحویل، وقتی انتظار می کشیدیم تا ماهم مثل خاله و دایی  و بچه های شان بریم خونه مادر بزرگ تا همه با هم باشم اخ خدا چه حال داشتم اون زمان خیلی احساس خوشوقتی و خوشحالی می کردم .

 

با این حال، آن موقع اصلا حوصله تکرار آنهمه ریاضی و هندسه و تعلیمات دینی و علوم تجربی را - آنهم در قالب بد ترکیب و افسرده رنگِ دفترچه ی دقّ- نداشتم. گفتم که کتاب فارسی پنجم دبستان دستم بود. اما آن هم دردی را دوا نمی کرد. کم بود برای فرار از تکرار. موقع بی حوصلگی می رفتم داخل اتاق انباری برای فضولی. یکی از دوستان پدرم مقداری از وسایلش را به امانت گذاشته بود آنجا. چند تا نوار کاست سونیِ قرمزِ بدون برچسب داخل یک سبد بود. برداشتم شان و رفتم توی اتاق و خزیدم زیر لحاف و یکی شان را انتخاب کردم برای شنیدن:

 

 

“….بهار آمد و به باغ شیوه ی رستن آموخت. درختان بار دیگر طبیعت را به زیبایی آراستند و پرندگان را به لحظه های گرم هماغوشی در زیر رواق گلبرگ های نسترن بشارت دادند…..”

 

 

صدای گرم، دلنشین و آشنای آقایی بود که آن موقع نمیدانستم کیست، اما شنیده بودمش صد ها بار، موقع تماشای کارتون، و این بار چیز دیگری بود. حس دیگری که من را از خود بیخود کرد. دوباره شنیدمش و دوباره… و بازهم. حالا دیگر تکرار مزه داشت. نمیدانستم این چند جمله از کدام متن بود، نوشته ی که بود و اصلا وسط کاست های دوست پدرم چه می کرد. اما مرا برد به دنیای بلوغ، شعر و دگرگونگی؛ و از یادم برد ملالِ تکلیف عید را.

 

 

روز اول و دوم عید حسابی خوش گذشت. نشئه ی دیدن دنیا با چشم نو یافته ام بودم. برای من، بوی بهارِ آن سال با عشق زمینی، باروری، زایش و معنا های تازه همراه بود. از روز سوم دلشوره ها شروع شد، اما دیگر کاری از دستم بر نمی آمد. دانش آموز درس خوانِ مودبِ سر به زیر، عاصی و بی خیال شده بود.

 

عید آن سالها برای ما تنها فرصت بود برای تماشای فیلم ها و کارتونهایی که در تمام طول سال از ما دریغ می شد. باستر کیتن و ماکس لندر و هارولد للوید و برادران مارکس را با چهره و صدای جمشید گرگین دوره می کردیم، آن هم نصفه و نیمه. انگار خنده ی تمام و کمال بر ما حرام بود و عید، تنها مجوز شادی محدود. ولع تماشای فوتبال روزِ اروپا و فیلم های “خوب” تمامی نداشت؛ که می دانستیم بعد از عید، همه چیز تمام می شود.

 در برنامه کودک از حیوانات و زنبور ها و انسانهایی که در کودکی با چشم گریان در به در به دنبال مادرشان می گشتند خبری نبود و این شانس را داشتیم که به جای کارتون های غم افزای ژاپنی، یوگی و دوستان و پلنگ صورتی و تنسی تاکسیدو و گوریل انگوری را ملاقات کنیم. فرصت کم بود و اشتهایمان سیری ناپذیر. اما مگر می شد با این دفترچه تکلیف لعنتی از همین مختصر لذت برد؟ زهر مارمان می شد. همیشه.

 

 

از آن سال پنجم دبستان 15 سال گذشته است. به رغم نکوهش های بی پایان پدر و مادرم، دوران راهنمایی، دبیرستان، دانشگاه عید ها همچنان و همانسان گذرانده ام. همیشه، کش دادن شب های خوش و چشیدن طعم آزادی در انجام کارهایی که دوست دارم را به بهای از دست دادن فرصت ها خریده ام. پشیمان هم نیستم.

 

 

در این ۹ سال کار روزنامه نگاری، تقریبا هیچ سردبیری به خاطر تاخیر های طولانی در تحویل مطلب، از من دل خوشی نداشته. الان ... اما همه و همه را باید درک کرد حال هم  نمی دانم مطلب به این شماره می رسد یا نه! اگر نرسید نگه اش می دارم برای ماه بعد، که سردبیر، یک بار هم که شده، ببیند که اولین بهاریه را من زود تر از همه تحویل داده ام!

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط محسن بیدی در شنبه پانزدهم فروردین 1388 و ساعت 12:41 |


Powered By
BLOGFA.COM






Powered by WebGozar