تبليغاتX
محسن بیدی
سلام دوباره بوی اصفهان داره میاد البته امد و خیلی هم حال داد

از کار و بار کمی فاصله گرفتم تا در دنیای جوانی کمی حال کنم

اما از این کار های برخی مقامات مسئول دارم شاخ در میارم هر روز یک قانون و یک گیر جدید این بار می خواهم اگه یک مسئول را دیدم با هاش یک چالش مشتی بکنم .

البته اکثر مسئولان یک جوری به همه جوانان لطف دارند و این که هروز یک قانون به معنی این است که به فکر ما جوانان هستند .

یکی از دوستان به تازگی جزء یکی از مسئولان شده که امید وارم در هر جایی که هست موفق باشد .

چند وقت پیش یک مصاحبه برای یکی از خبرگزاری ها گرفتم تا در بادی خبر باشم به ان شخص مصاحبه شونده که یکی از مقامات اقتصادی دولت خاتمی بود گفتم حاجی هنوز خبرنگاری را یاد دارم ، خندید و گفت تو هنوز خبرنگاری . 

+ نوشته شده توسط محسن بیدی در دوشنبه شانزدهم مهر 1386 و ساعت 12:6 |
برگشتم اصفهان درسم را تمام کنم خستم کرده دیگه

دارم مدرک دکتری می گیرم

خلاصه خیلی این دوران داره بهم سخت می گذره البته باز دوستام ترکم نکردن علی طالبزاده ، علی رضا پیام پار ، ابولفضل شاکری ، رحیم محمدی و احسان لرستانی به خدا این ۵نفر اخر رفاقت هستند .

برگشتن من به اصفهان باعث شد کلی روحیه من به روز های خوب گذشته برگرده که خیلی برای خودم خوشحالم .

یک خبر خوب هم به من رسید علی بلند نظر هم داره داماد می شه .

+ نوشته شده توسط محسن بیدی در شنبه چهاردهم مهر 1386 و ساعت 13:28 |
برگشتم اصفهان درسم را تمام کنم خستم کرده دیگه

دارم مدرک دکتری می گیرم

خلاصه خیلی این دوران داره بهم سخت می گذره البته باز دوستام ترکم نکردن علی طالبزاده ، علی رضا پیام پار ، ابولفضل شاکری ، رحیم محمدی و احسان لرستانی به خدا این ۵نفر اخر رفاقت هستند .

برگشتن من به اصفهان باعث شد کلی روحیه من به روز های خوب گذشته برگرده که خیلی برای خودم خوشحالم .

یک خبر خوب هم به من رسید علی بلند نظر هم داره داماد می شه .

+ نوشته شده توسط محسن بیدی در شنبه چهاردهم مهر 1386 و ساعت 13:27 |
داره این ماه عزیز به روزهای ماتم شیعیان نزدیک میشه


آن شب تنهاترين شب کوفه بود و خسوفي ترين شب تاريخ، چند پاره ابر تيره و سياه بر شهر کوفه سايه انداخته بود.

روحي الهي در سکوت غمگين شب به پرواز ملکوت درآمده بود. مرغابي ها غمگينانه ترين آوازها را به گلوي شب ريخته بودند، زمين از اين فاجعه مي لرزيد و ستونهاي مسجد کوفه مرثيه سر داده بودند.

علي(ع) آن مرد عدالت، در بستر شهادت آرميده بود، عرشيان نگران اين صحنه با يکديگر نجوا مي کردند. محراب کوفه در سکوتي غنوده بود.

بيوه زنان و طفلان بي پدر، درغبار سنگين آن لحظه هاي جان فرسا ديده ها را بر در دوخته و منتظر باز شدن آن با دستان يتيم نواز مولايشان بودند که باز هم پدر و پناهشان بيايد و برايشان قوت شبانه بياورد.

آري شانه هاي زخمي علي(ع) به انبان نان و خرما الفتي ديرينه داشت و ايتام و بي پناهان با طنين گامهاي او مانوس بودند. هان اي زمينيان با علي چه کردند...؟اين سوالي بود که آسمانيان از اهل زمين مي پرسيدند شب مي رفت تا به صبح برسد که ناگهان حزن انگيزترين فريادها از خانه علي(ع) برخاست.

 کوفه درميان دستان آکنده از شرمش، مردمي از تبار عرشيان را با فرق شکافته به عرشيان تقديم مي کرد. تاريخ هم از عمق اين فاجعه تام مي گريست و خطاب به زمينيان مي گفت...؟ اي مردم با تجسم عدالت چه کرديد؟ ننگتان باد که با وسوسه هاي شيطاني، دستان خود را به خون بهترين انسان آلوديد... آيا نينديشيد که زمين، لحظه هاي بدون علي(ع) را چگونه سر کند؟ شب بدون مناجات علي(ع) چگونه سحر کند؟نفرين بر آن دستان مظلوم کش که خاک نشينان را باز هم بر خاک نشاندند و زخمي عميق در سينه درد آلود تاريخ بشر نشاندند، زخمي که با هيچ مرهمي التيام نمي يابد.

+ نوشته شده توسط محسن بیدی در یکشنبه هشتم مهر 1386 و ساعت 14:50 |
سلام امید ورارم همه خوب خوش باشند

از زنجان خداحافظی کردم و به تهران آمدم شاید باید زود تر می امدم اما دیر یازود امدم تهران

به پیشنهاد یکی از دوستان صمیمی امدم در یکی از خبرگزاری ها دباره فعالیت می کنم البته در کنار کار روابط عمومی .

یکی از روز های خوب برای من امروز بود دوباره دست به قلم شدم و امدم خبری گرفتم و گفتم یا علی . 

+ نوشته شده توسط محسن بیدی در چهارشنبه چهارم مهر 1386 و ساعت 15:43 |


Powered By
BLOGFA.COM






Powered by WebGozar